در تمام عصر
تمام عصر
ایستاده است و
منتظر
که ما
ورق بزنیم .
می مانیم اما
جای اول
در تمام عصر.
بیاید
یا نیاید قطاری
توقفی هزار ساله است
در ایستگاه آغازین
صبح و
ظهر و
شام
به تماشای چشم اندازهای رفته
که گذشته اند و
بی بازگشت.
ایستگاهی پُر
و قطاری که
می رود بی ما .
بیا برویم
(صدایی می گوید)
این قطار می رود و
می رسد
به ایستگاه های دیگر و
بر نمی گردد
نه بعد
نه عصر
نه ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۱ ساعت 12:14 توسط اصلان قزللو
|
شاعر نویسنده و منتقد ادبی