عبور

پر می دهد کلاغ ها را

قطره های مهربانی

 

پر می شود

این درخت

از واژه های سبز

و عبور فصل های سرد سنگین را

به تماشا می نشیند.

دگرگونی

عبور واژه ی امکان


میان یک بن بست


تلاش خنده ی یک غنچه


از دل صد خار


خروج ساده ی یک حرف


از سر یک سطر


تمام معادله های جهان


دگرگون شد!

پیام

پیش از آن که ببارد نگاهم

بر چشم های گلی که

 شبنم  می چشید
دیواری رویید و


پیرهنی بر تنش کرد؛
حالا
هی می پیچد پیامش را


به  تکه ای از پیرهنش و

می سپارد به نسیم!

ببین چه عطری گرفته،

موهایم!

تکثیر

مرگ می آید،


تقسیم کند دنیا را،


شعرهایم تکثیر می شود،


به من که می رسد
!



سفر

باران که باشی

گل می کند دلت

فقط می ماند کسی که

دست در دستش بگذاری و

بهار شوی

کمبود

همیشه کم بود چیزی

سنگ بود و

کودک نبود

کودک بود و

سنگ نبود

شب اما همیشه

پشت پنجره بود!