حکایت و روایت
ابرهای دل گرفته ی سنگین و
گریه های بی امان آسمان و
چشم های بی رمق خورشید و
فرش سپید دشت های باز،
حکایتی بلند از زمستان بود .
و سر کشیدن جوانه ای
از پشت پرچین باغ،
روایتی کوتاه
از بهار.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۹ ساعت 22:14 توسط اصلان قزللو
|
شاعر نویسنده و منتقد ادبی