یک عاشقانه ی آرام
یک عاشقانه ی آرام
سهم روزهای رامی که
کوتاه بود
سقف دل تنگی ها و
می شد به آسمان پراند
از آن
کبوتری .
در دست ها
می شد خیال پخت
و در چشم ها
به دریا نشست ،
حالا
سقف ها لرزان و
دست ها
به دست بند و
چشم ها، شیشه ای
و عاشقانه ها که
آرام آرام
خاک می خورند .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ ساعت 17:43 توسط اصلان قزللو
|
شاعر نویسنده و منتقد ادبی