آبی
شعرهای من
آوای رود
این دره هر شب،
با آوای رودی
به خواب می رود،
که هزاران سال
در آغوشش
جاری بود!
!! نوشته شده توسط اصلان قزللو
| 8:43 | یکشنبه 1388/04/21
•
داس
امشب
سقف آسمان را
آن قدر کوتاه کرده اند
که داس ماه
گردنت را
قطع کند
خمیده تر برو
بر پشت بام
!! نوشته شده توسط اصلان قزللو
| 7:38 | دوشنبه 1388/04/08
•
طوفان
می بالد و
می خندد و
می آشوبد و
به تماشا می نشیند
جهان را
جرات به گل نشستن ندارد
این ساقه
در طوفان های پیاپی خردادی!
!! نوشته شده توسط اصلان قزللو
| 20:22 | پنجشنبه 1388/04/04
•
شب آخر
"شب آخر"
هنوز
از رویای دیشب
سرمستم
خانه ها بیدار
کوچه ها بیدار
خیابان بیدار
نگاه ها مهربان
حرف ها مهربان
قلب ها مهربان
مردها عاشق
زن ها عاشق
کودکان عاشق
حالا می فهمم
چرا همه حق داشتند
آخرین شب آزادی را نخوابند
در این شب سفید!
فردا
به فکر برافراشتن سیاه چادر خود است.
!! نوشته شده توسط اصلان قزللو
| 13:28 | سه شنبه 1388/04/02
•


