تبليغاتX
آبی

گذر از تنهایی

تنها

با دو فنجان چای تازه دم

از تنهایی می گذرم:

یکی را من می نوشم

                     این سو

دیگری را هم

آن سو

 

 

این بار

من

 توام.

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:45 | یکشنبه 1388/03/31

شاید بارانی شدیم

ابرهای سیاه

که راه بیفتند

بادیدن ستاره ها

دلشان روشن می شود و

گریه شان را که

خالی کردند

خنده های رعد و

و چشم های برقشان

شب را

بیدار خواهد کرد.

تو هم

پوستین سیاهت را

در بیاور

بیا با گل ها

 لبخندی بزنیم

دنیا را چه دیدی؟

شاید بارانی شدیم و

سبزه ای از دلمان

رست!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:44 | یکشنبه 1388/03/31

قطار

در قطاری

که به خاموشی و ظلمت

                                              می رفت

می دویدیم

               به دروازه ی نور

آخرین کوپه هنوز

کور سویی

              می زد سو

دو خط ریل رسیدند به هم

آخر خط بودیم

ایستگاه آخر

 

در قطار دلمان

تونلی پیدا بود

رو به روی خورشید

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:41 | یکشنبه 1388/03/31

ققنوس

چه کوتاه است

بهار این دشت های داغ

گل می کند و

می شکوفد و

خاکستر نشین می شود

این ققنوس

هر چهار بهار

                یک بار!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:40 | یکشنبه 1388/03/31

گریه

چه گریه ها می کند

به حال مرداب پیر

ابر بهاری

که هیچ گاه

دریا را نخواهد دید.

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:29 | یکشنبه 1388/03/31

RSS

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">