تبليغاتX
آبی (به همه ی زبان ها)

ترس از جدایی نیست
از بهاری ست که
درست از نقطه ای آغاز می شود
که تو ایستاده ای!

نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/05 توسط اصلان قزللو |
نه ستاره ای 

به چشمی؛


نه اشاره ای

به دستی.


حرفی بگو با من

از رویای خورشید.

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/29 توسط اصلان قزللو |

نه
این هوا
هوایِ تو نیست.
نسیمِ رم کرده
خیال بوسه ندارد
به چهره ی برگی!

بیا دوباره برگردیم
به آبی آسمانِ آن باغی
که در تن هر تاک
سرود سرمستی است
زمین
برای رستن ما
همیشه ،
آغوش است!

نوشته شده در شنبه 1390/10/24 توسط اصلان قزللو |

روزی که

خورشید

مترسک آسمان شد،

زمین،

 دیوانه ای گیج

دور خودش گشت.

 

جاده ایستاد .

شاعری

آخرین برگش را

جا گذاشت

کنار درختی پاییزی

و ما

وامانده از تاویل

خیره بر زمین ،

بر همان مدار گشتیم!

بشنوید این شعر را:

http://ghezel.podbean.com/


نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/17 توسط اصلان قزللو |

 

لبخندم را

بر اولین درخت خشکیده ی جنگل

خواهم رویاند

تا گنجشک ها

 در آوردن روشنایی

لحظه ای، آواز تردید سر ندهند!

 (از مجموعه ی "به همه ی زبان ها")

نوشته شده در شنبه 1390/09/05 توسط اصلان قزللو |

امشب
صدای شکفتن ستاره ای نمی آید
از باغ آسمان
شمعی بگیران
شاید بچینیم
از روزن روشنش
فردا را!

(از مجموعه ی "به همه ی زبان ها)

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/29 توسط اصلان قزللو |
در شکفتن هر گل،
خنده ای ست بر باد رفته
از لبی که
نظاره گر درد پنهان غنچه است
پشت حادثه ی خاک!

(از مجموعه ی "به همه ی زبان ها")

نوشته شده در دوشنبه 1390/08/16 توسط اصلان قزللو |

از پشت این ابر ها هم


می شود خواند کسی را


 به شرط آن که

بارانی شوی

تا در چشم هایت

ستاره بروید.

(از مجموعه ی "به همه ی زبان ها)

نوشته شده در سه شنبه 1390/08/10 توسط اصلان قزللو |

تنهایی ات را قسمت کن کمی؛

من ،

هنوز کنار همان بوته ام

که دوستش می داشتی!

و گذر گاه توست

 هر روز .

(از مجموعه ی "به همه ی زبان ها)

نوشته شده در دوشنبه 1390/07/25 توسط اصلان قزللو |


طلوع کرده ام با تو
به چشم هایم نگاه کن
تا به تاخیر بیندازیم
غروب را!

(از مجموعه ی "به همه ی زبان ها)

نوشته شده در شنبه 1390/07/23 توسط اصلان قزللو |