داس
سقف آسمان را
آن قدر کوتاه کرده اند
که داس ماه
گردنت را
قطع کند
خمیده تر برو
بر پشت بام
طوفان
می خندد و
می آشوبد و
به تماشا می نشیند
جهان را
جرات به گل نشستن ندارد
این ساقه
در طوفان های پیاپی خردادی!
شب آخر
"شب آخر"
هنوز
از رویای دیشب
سرمستم
خانه ها بیدار
کوچه ها بیدار
خیابان بیدار
نگاه ها مهربان
حرف ها مهربان
قلب ها مهربان
مردها عاشق
زن ها عاشق
کودکان عاشق
حالا می فهمم
چرا همه حق داشتند
آخرین شب آزادی را نخوابند
در این شب سفید!
فردا
به فکر برافراشتن سیاه چادر خود است.
توهم
در آبگیر دیشب
پر می شوید:
"فردا
جشنی به پا خواهم کرد"
از ذهنش می گذرد!
رو در روی چشم های طلایی خورشید
تفسیر
خلاصه کن
در جمله ای کوتاه
تا هرکس بخواندش
و تفسیرش کند
در قالب شعری سپید
یا داستانی بلند
گذر از تنهایی
تنها
با دو فنجان چای تازه دم
از تنهایی می گذرم:
یکی را من می نوشم
این سو
دیگری را هم
آن سو
این بار
من
توام.
شاید بارانی شدیم
ابرهای سیاه
که راه بیفتند
بادیدن ستاره ها
دلشان روشن می شود و
گریه شان را که
خالی کردند
خنده های رعد و
و چشم های برقشان
شب را
بیدار خواهد کرد.
تو هم
پوستین سیاهت را
در بیاور
بیا با گل ها
لبخندی بزنیم
دنیا را چه دیدی؟
شاید بارانی شدیم و
سبزه ای از دلمان
رست!
قطار
در قطاری
که به خاموشی و ظلمت
می رفت
می دویدیم
به دروازه ی نور
آخرین کوپه هنوز
کور سویی
می زد سو
دو خط ریل رسیدند به هم
آخر خط بودیم
ایستگاه آخر
در قطار دلمان
تونلی پیدا بود
رو به روی خورشید


