تبليغاتX
آبی
















آبی

شعرهای من

آن که می نشیند

قاچی از آسمان

سهم اوست .  

و آن که می ایستد

نیمی .

تنها،

آن که پشت به خاک می کند

پرنده ای می شود

 که تمام آسمان

در چشم هایش می گنجد !

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 18:14 توسط اصلان قزللو| |


جا به جا که می شوند
فصل ها،
درختی می خندد و
درختی می شکند
از شکوفه !

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/03ساعت 18:32 توسط اصلان قزللو| |

 

 فنجان قهوه است
همیشه
اتفاقی که می افتد.
نوشیدنش
اجبار و
تحمل تلخی اش
نا گزیر!

گاهی
فقط گاهی
می شکند تلخی اش را
قاشقی شکر!


نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت 19:57 توسط اصلان قزللو| |

 

ما که روزها
با زبان خورشید سخن می گفتیم
با دریا و
شب ها
با زبان ماه
شگفتا
هیچ مردابی را
نخواندیم
با تمام آیینه گی اش
سال ها سال !

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت 21:29 توسط اصلان قزللو| |

نه
این هوا
هوایِ تو نیست.
نسیمِ رم کرده
خیال بوسه ندارد
به چهره ی برگی!

بیا
به آبی آسمانِ آن باغی
که در تن هر تاک
سرود سرمستی است
زمین
برای رستن ما
همیشه ،
آغوش است!

نوشته شده در جمعه 1390/12/26ساعت 9:46 توسط اصلان قزللو| |

و سفر شد آغاز
با دل های نقره ای
حرف های طلایی

دور می شدیم
دور
از چشم ها
گوش ها
و حرف می زدیم
که هر کس
دیواری بود
دیگری را

دور می شدیم
دور
در بیابانی
و در چاهی
به نوبت
فریاد می زدیم
تمام رویاها مان را
به آزادی
و می شنیدیم
پاسخ ها را
بی کم و کاست
آرام

آغاز ها همان و
پایان ها همین
زمان می گذشت

در رهایی رودها

به دشت ها

یا دریا!


در آن برهوت
در دل خاک
یافت نمی شد اما
جز سفال های شکسته ای
که گفته اند
روزگاری می تپیده.



شعر سفر را این جا بشنوید

http://ghezel.podbean.com

 


نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 17:49 توسط اصلان قزللو| |

گم شدیم

در میانه ی فصل هایی که

ناگهان

به خواب رفت

 کوچه هایش.

 

حالا

هیچ رد پایی

به بهار نمی رساند

ما را!

"رد پا" را بشنوید:

http://ghezel.podbean.com

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 16:2 توسط اصلان قزللو| |

 هرچند

دریا نشسته به خشم و

ایستاده طوفان 

به های و هو

روشن مانده

چشم و چراغ های ساحل    

به انتظار ماهیگیران 

(از مجموعه شعر"خالی خاطره ها)

نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 2:4 توسط اصلان قزللو| |

می ایستی و

به مهمانی گونه هایت می خوانی

برف ها را

زمستان موهایت

به انتظارکدام بهار

نشسته است؟

(از مجموعه شعر "خالی خاطره ها")


نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/19ساعت 10:42 توسط اصلان قزللو| |

 به دیدارخورشیدی می روم

که در آخرین غروب

با قطره خونی

جاودانه می کند خود را

درلبخند گلی!

(از مجموعه شعر "خالی خاطره ها")

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت 13:17 توسط اصلان قزللو| |

Design By : Night Melody