تبليغاتX
آبی

تماشا

در خود نشسته ای و

ستاره های خیس

نگاهت می کنند.


ابرهای خیس

از دلت می گذرند

و آسمان خیس

چتر سرت.

حیران و غمگین و خسته،

چه دیده ای؟

دریا!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 13:12 | پنجشنبه 1388/08/07

جایی...

جایی که

کسی صدای شب بوها را نشنود و

از نفس  نرگس ها

گرم نشود،

دستی بر سر قمری های بی پناه نکشد،

جای زندگی ست؟

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 0:5 | پنجشنبه 1388/07/30

پچپچه

نسیمی

میان برگ های سبز

در گوش عابران می خواند:

"هیاهوی طوفان"

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 9:59 | سه شنبه 1388/07/14

راز

صفیر گلوله و رعد

آتش تفنگ و برق

و انبوه پرهای تلنبار شده!


نه شکار را

نه شکارچی را

کسی دیده بود

در این هوای طوفانی؛

بالش زیر سر

سخنی نمی گفت اگر

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:24 | سه شنبه 1388/06/24

عشق

امروز،

یک پنجره ی باز،

به پنجره ی دیگر،

سلام کرد.


حالا بگویید

در این شهر،

هیچ عاشقی نمانده است!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 1:58 | دوشنبه 1388/06/16

خاطرات سبز

خنده های گل،

خاطرات سبز باغ،

درمیان گریه های ابر و

پنجه های باد

خیس و پاره پاره می شود.

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:51 | پنجشنبه 1388/05/29

"مترسک"

مردمان

گرد بر گردش

بی هیچ سخنی- اشاره ای-اعتراضی

مترسک

          آموزگار است! 

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 19:15 | جمعه 1388/05/09

پاییز بی خبر

پاییز

بی هیچ صورتکی

به فتح جنگل رفت

با غرغر رعد و

تیغ برق و

نفس های سرد و

رگباری.

برگی

نباخت رنگ

 

بی چاره

جنگل سروی ندیده بود!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 9:35 | جمعه 1388/05/02

آوای رود

این دره هر شب،

با آوای رودی

               به خواب می رود،

که هزاران سال

در آغوشش

            جاری بود!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:43 | یکشنبه 1388/04/21

داس

امشب

سقف آسمان را

آن قدر کوتاه کرده اند

که داس ماه

گردنت را

       قطع کند

خمیده تر برو

بر پشت بام

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 7:38 | دوشنبه 1388/04/08

RSS

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">